باسمه تعالي
چرخ دنده هاي يک ساعت آنالوگ را در نظر بگيريد. چندين چرخ دنده کوچک و بزرگ با درگير کردن
دنده هاي خود با دنده هاي چرخ هاي ديگر در يک حرکت منظم بدون هيچ عيب و ايرادي با دقت هرچه تمام تر
زمان را نشان مي دهند و انسان ها با اعتماد کامل به زماني که اين ساعت نشان مي دهد ، مهم ترين قرار هاي خود
را با آن تنظيم مي کنند. به ذهن هيچ کسي خطور نمي کند که در اين ساعت ارزش کوچکترين چرخ دنده
کمتر از ارزش بزرگترين چرخ دنده باشد. و همه به اين امر بديهي که تک تک اين قطعات به يک اندازه
ارزشمند و به يک اندازه در دقت زماني که نشان داده مي شود سهيم هستند.
حال اگر کوچکترين چرخ دنده از ابعاد خود ناراضي باشد و از وظيفه اي که برعهداه دارد تمرد کند.
و اندکي از آن چه که هست بزرگتر شود. چه اتفاقي خواهد افتاد ؟ پاسخ بديهي است . هم باعث خرد شدن
دندانه هاي خود مي شود و هم باعث نا کارآامدي ساير قطعات شده و در نتيجه هدفي که از خلقت ساعت
برايش در نظر گرفته شده بود برآ ورده نخواهد شد.
آيا تا کنون توجه کرده ايد غده هاي سرطاني چگونه به وجو د مي آيند و باعث مرگ افراد ميشوند؟
آري يک سلول و فقط يک سلول طغيان مي کند و از آن چه که هست بسيار بزرگتر مي شود و کل حيات فرد
را به خطر مي اندازد.
در زندگي اجتماعي انسان ها هم هستند افرادي که از خلقتي که خالق هستي برايشان در نظر گرفته است
ناراضي اند و با تمرد خود ويا مقايسه خود با سايرين خود و ديگران را دچار مشکل مي سازد.
شايد نمونه بارز اين رفتار ها را در بين خانم ها بتوان ديد. آنگاه که از زن بودن خود ناراضي اند و
البته اين موضوع را در زبان انکار مي کنند و لي بسياري از رفتار هايي که از خود بروز مي دهند، مويد اين نارضايتي است.
وقتي خانمي اصرار بر انجام کارهاي مردانه دارد همانند آن چرخ دنده کوچکي است که مي خواهد
بزرگتر از آن چه که هست باشد. چرا که خداوند مرد و زن را دو موجود کاملاً متمايز با توانايي ها
و استعداد ها و روحيات مختلف براي برآورده کردن هدفي خاص خلق کرده است وفلذا متناسب با توانايي هايشان
براي آن ها تکاليفي قرار داده است. ونيز متناسب با نقشي که در عالم زندگي دارند ، برايشان حقوقي قرار داده است.
حال اگر زني به اين امر معترض باشد و کارهايي را بر عهداه بگيرد که متناسب با توانايي ها و نقشي که
برعهده دارد نباشد، هم خود آسيب خواهد ديد و هم ديگران را دچار مشکل خواهد کرد. به عنوان مثال
از روزي که زنها در کارهاي مردانه( البته خودشان اصرار دارند که اين کار ها مردانه نيست) مشغول به کار شدند،
پديده اي به نام بيکاري در بين جوانان رواج پيدا کرد. چرا بايد مردان جوان که از نظر شرعي و قانوني تامين معاش
خانواده را بر عهده دارند بايد بيکار باشندو همسران آن ها در ادارات و کارخانه ها حتي بعضي اوقات
در شيفت هاي شبانه هم مشغول به کار باشند. اين امر هم امنيت رواني خانواده و هم کار کرد هاي خانواده را
دچار اختلال مي کند. وانواع مشکلات خانوادگي و طلاق ها و نبود آرامش و تربيت صحيح فرزندان و هزاران
انحراف اخلاقي و اجتماعي ديگر را سبب مي شود. (( البته اين امر تا حدودي قابل درک است چرا که
صاحبان ثروت و قتي نيروي کار ارزانتر و سربه راه تري مانند خانم ها که حداقل تفاوتي که با مردان دارند
اين است که عائله مندي و حق اولاد و بيمه افراد تحت تکفل و غيره را ندارندو در بعضي مواقع متاسفانه
سوء استفاده هاي تبليغي هم از آن ها مي کنند، چرا بروند سراغ نيروي مرد؟)) چرا خانم ها نمي خواهند قبول کنند
تمام شواهد و مقررات و طبيعت(( همانند ديه _ ارث – قصاص - مرجعيت – قضاوت – تعدد زوجات مرد-
توانايي جسمي زنان – احساسات رقيق آن ها- جزئي نگري زنان و موفقيتشان در کارهاي هنري - روحيات مادرانه قوي- وجوب اذن شوهر براي بسياري از کارهايي که زن ها مي خواهند انجام دهند- عدم وجوب جهاد بر زنان
و بسياري موارد ديگر)) نشان از اين دارد که در مسايل اجتماعي و مديريتي مرد ها بر زن ها ارجحيت دارند. (( هر چند به نظر مي آيد مسولين و بزرگان ما به خاطر شرايط روز و مقابله با فشار هاي بين اللملي و راضي نگه داشتن نيمي از جامعه همه ي اين موارد را توجيه مي کنند.)) که البته اين به هيچ عنوان به معني کم ارزش بودن زنها از لحاظ شخصيت، در برابر مرد ها نيست. چرا که اگر زن ها قبول کنند که زن هستند و وظايفي متناسب با خلقت خود شان را برعهده بگيرند ، بسيار موفقتر وتاثير گذار تر و با ارزشتر خواهند بود.
بازيگر
مرد هر روز دير سر کار حاضر مي شد .وقتي مي گفتند : چرا دير مي آيي؟
جواب مي داد: يک ساعت بيشتر مي خوابم تا انرژي بيشتري براي کار کردن داشته باشم.
براي آن يک ساعت هم که پول نمي گيرم. يک روز رييس او را خواست و برا ي آخرين بار اخطار کرد که ديگر دير نيايد...
مرد هر وقت مطلب آماده براي تدريس نداشت به رييس آموزشگاه زنگ مي زد تا
شاگردانش آن روز براي کلاس نيايند و وقتشان تلف نشود! يک روز از پچ پچ همکارانش فهميد
ممکن است براي ترم بعد دعوت به کار نشود...
مرد هر زمان نمي توانست کار مشتري را با دقت وکيفيت ، در زماني که آن ها مي خواهند تحويل دهد،
عذر خواهي مي کرد و سفارش آن ها را قبول نمي کرد.! يکي روز فهميد مشتريانش بسيار کمتر شده اند....
مرد نشسته بود . دستي به موهايش کشيد و به فکر فرورفت...
بايد کاري مي کرد . بايد خودش را اصلاح مي کرد! ناگهان فکري به ذهنش رسيد .
او مي توانست بازيگر باشد:
از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سر کارش حاضر مي شد ، کلاس هايش را مرتب تشکيل مي داد
و همه سفارش هاي مشتريان را قبول مي کرد! او هر روز دو ساعت سر کار چرت مي زد!
وقتي براي تدريس آماده نبود در کلاس راه مي رفت، دست هايش را به هم مي ماليد و
با اعتماد به نفس بالا مي گفت: خوب بچه ها درس جلسه قبل را مرور مي کنيم!!!
زمان تحويل سفارش مشتريان بهانه هاي مختلف مي آورد تا کار را دير تر تحويل دهد،
تا حالا چند بار مادرش مرده بود دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود وده ها بار به خواستگاري رفته بود....
حالا رييس او خوشحال است که او را آدم کرده است. مدير آموزشگاه راضي است که
کلاس استادش منظم شده و مشتريانش مثل روز هاي اول زياد شده است!!!
باسمه تعالي
شايد برايتان پيش آمده باشدکه صداي تيک تاک ساعت را از شدت تکرار و مداومت نمي شنويم. ويا تبليغات مکرر تلويزيوني و
خياباني را عملاً نمي بينيم. آنقدر تاخير در همه کارها برايمات عادي شده است که اوايل افتتاح متروي تهران بعضي ها به شوخي مي
گفتند :" تنها عيبش اين است که سر وقت حرکت مي کند."آنقدر درباره هماهنگي يا به عبارتي ناهماهنگي بين گفتار و کردار سخن
گفته شده است که ديگر احساس نمي شود که مشکلي هم هست و براي همگان به يک عادت تبديل شده است و کسي ديگر انگيزه
صحبت در اين باره را ندارد.و بالاخره آنقدر آب در هاون کوفتيم که هاون سوراخ شد.
يادم هست که در يکي از سخنراني هاي استاد رحيم پور ازغدي ، ايشان اشاره کردند که:" ترويج دينداري همانند تبليغ پفک نمکي
نيست که هرچه بيشتر بگوييم. بيشتر مي فروشيم. بلکه دينداري را بايد در اعمال مسئولين ديد."خصوصياتي مانند امانتداري ، وفاي به
عهد ، وحق الناس و ...... را نمي شود با بخشنامه و سخنراني ها وتبليغات خياباني در وجود انسان ها مخصوصاً کودکان نهادينه
کرد.اين يکساني اعمال ما با گفتار ماست که کودکان ما را انسان هايي امانتدار، متعهد وديندار و راستگو خواهد ساخت.
اميدوارم حالت تهوع به شما دست ندهد زيرا بازهم مي خواهم از دسته گل جديد آموزش و پرورش برايتان بگويم. چند روز پيش در
روزنامه همشهري مورخه نهم بهمن هشتاد و هفت به نقل از وزير آموزش و پرورش نوشته بودند((...با جرات مي گويم که رجال
سياسي گاهي اوقات حرف هايي که در انظار عمومي مي زنند با اعمالشان در جلسات اجرايي فرق مي کند.........وقتي مي خواهم در
دولت سخن بگويم همه سر تکان مي دهند و مي گويند ما کار داريم و تو باز هم مي خواهي بحث کسري بودجه را مطرح کني.))
پس از حذف نرم مرخصي هاي استفاده نشده ويارانه مسکن و بن هاي غير نقدي و پاداش 176 ساعت و کمک هزينه محروميت از
تسهيلات روستايي و از همه جالب تر پرداخت 2000 تومان با نام مضحک "کمک هزينه مسکن" و هزاران دسته گل ديگر، امروز
پس از هشت ماه که از خرداد سال تحصيلي پيشين مي گذشت بالاخره حق الزحمه اضافه کاري اين ماه را فقط با احتساب يک هفته
آن پرداخت نموده اند. وخيلي راحت هم مي فرمايند بيشتر از اين توان پرداخت نداريم. به نظر شما کساني که با هزار حقه وکلک
اموال مردم را بالا مي کشند يا چک بلا محل ميکشند و از پرداخت حق مردم شانه خالي مي کنند، کاري غير از اين کاري که
آموزش و پرورش انجام داده است انجام مي دهند يا جمله اي غير از اين جمله به کار مي برند؟ پس چرا کار آن ها پيگرد قانوني
دارد و جرم محسوب مي شود ولي اين جا آب از آب تکان نمي خورد؟ ديگر نمي دانم باز هم فردا سر کلاس درس توان توصيه
شاگردانم را به رعايت حق الناس و پرهيز از کم فروشي را خواهم داشت؟ اصلاً خودم خواهم توانست حق الناس را در باره آن ها
رعايت کنم؟ يا دربرابر اين آيه شريفه که مي فرمايد: لمَ تَقوُلونَ ما لاتَفعَلون چه کاري مي توانم انجام دهم؟
شيوه صحيح تربيت
بچه كه بودم به من آموختند
فحش نبايد بدهي گوسفند!
بي ادبي بوده از اين خانه دور
حرف ركيكي نزني بي شعور!
بچه همسايه به من فحش داد
پند پدر مادرم آمد به ياد
بر دهنش مشت ادب كوفتم
البته با غيظ و غضب كوفتم
شب كه پدر قصه مار ارشنيد
نوبت آموزه دوم رسيد
گفت نبايد به كسي زور گفت
من چه كنم با توي گردن كلفت
بچه كه بودم پدرم ياد داد
عشق بورزم به نبات و جماد
عشق به سوراخ ازن في المثل
عشق به مفرد به مثني به جمع
عشق به اين ها كه رساندم به سمع
مختصري بود زبسيارها
اين همه مشتي است زخروارها
منحني تربيتم رشد كرد
حيثيت و شخصيتم رشد كرد
حاصل اين شيوه ارزنده من
اين من خوش ذوق ولي بد دهن
شعر از سعيد نوري به نقل از روزنامه جام جم
سوال1: چگونه مي توان يك زرافه را درون يك يخچال جا كرد؟
پاسخ: در يخچال را باز مي كنيم و زرافه رادر آن قرار مي دهيم ،سپس در يخچال را مي بنديم.
اين سوال به ما آموزش مي دهد كه براي حل مسائل ساده دنبال پاسخ هاي پيچيده نباشيم.
سوال 2: چگونه مي شود يك فيل را در يخچال قرار داد؟
پاسخ اشتباه: در يخچال را باز مي كنيم ، فيل را درون يخچال قرار مي دهيم و در يخچال را مي بنديم.
پاسخ صحيح: در يخچال را باز مي كنيم، زرافه را از يخچال در مي آوريم سپس فيل را درون يخچال قرار مي دهيم و در يخچال را مي بنديم.
اين سوال به ما مي آموزد كه در حل هر مسئله فعاليت هاي گذشته خود را در نظر بگيريم.
سوال3: شير ( سلطان جنگل) تمام حيوانات را به يك گرد هم آيي دعوت كرده است . همه حاضرند بجز يك حيوان. آن حيوان كدام است؟
پاسخ: فيل . زيرا هنوز درون يخچال است.
اين پرسش به ما مي آموزد كه فرضيه هاي قبلي خود را به خاطر داشته باشيم.
اگر به هيچ يك از سوالات فوق پاسخ صحيح نداديد. نا اميد نشويد و به سوال زير پاسخ دهيد.
سوال4: فرض كنيد قرار است از يك رودخانه كه محل زندگي تمساح ها است ، عبور كنيد. چگونه از آن عبور خواهيد كرد؟
پاسخ: با شنا كردن . چون همه تمساح ها در گرد همايي شير هستند و خطري شما را تهديد نمي كند.
اين سوال به ما مي آموزد كه از اشتباهات گذشته عبرت بگيريم.
برگرفته از مجله پيوند
ادامه مطلب را ببينيد.
براي دومين بار در سال هاي اخير است كه اخبار 20:30 شبكه 2 كودكي را نشان مي دهد كه از طرف معلمش مورد ضرب و شتم قرار مي گيرد.
دين ما به ما آموزش داده است كه هركس در هرجاي دنيا بي عدالتي را ببيند و فرياد نزند در ظلم ظالم شريك است . مخصوصاً وقتي كودكي بي دفاع مورد تنبيه بدني معلمش قرار مي گيرد.
اما يك علامت بزرگي در ذهن جامعه فرهنگيان شكل مي گيرد كه"به كجا چنين شتابان؟"
چه نيتي در پس اين ماجرا است؟
با ناشي گري تمام تجمع صنفي معلمان را سياسي جلوه داده و آن را بهانه اي براي تخريب جامعه معلمان قرار مي دهند. و پس از اين داستان براي اولين بار اضافه كاري هاي سال گذشته در سال تحصيلي جديد هم نصفه و نيمه پرداخت مي شود . خيلي نرم و بدون اطلاع ( عملاً) بن هاي غير نقدي فرهنگيان حذف مي شود. كلاس هاي زير 15 نفر روستايي منحل مي شود. تراكم كلاس ها بالا مي رود. تخفيف شهريه فرزندان فرهنگي در مدارس غير انتفاعي به حد اقل مي رسد. پاداش هاي 176 ساعت دوره كارآموزي ضمن خدمت حذف مي شود. مديران مدارس بدون داشتن معاون ، خدمت گذار و دفتر دار و ..... تازه مجبور مي شوند هفته اي 10 ساعت هم به طور موظف به كلاس بروند . فوق العده محروميت روستايي معلمان روستايي حذف مي شود و هزاران تنگناي ديگر فقط و فقط براي تحقير و تخريب معلم تا ناچار شود بگويد (( از طلا گشتن پشيمان گشته ايم مرحمت فرموده ما را مس كنيد)) و الحمدلله هر تازه خبر نگار شهرستاني هم براي آن كه مشهور شود . سريع سري به بيمارستان ها مي زند ببيند. دانش آموزي به علت ضرب و شتم معلمش دچار سرطان خون و هپاتيت B نشده باشد تا آن را براي 20:30 بفرستد تا حلقه تنگاناهاي معلم تنگ تر شود.
راستي چرا وقتي از مسولين خواسته مي شود تا اسامي مفسدان اقتصادي را اعلام كنند ندا مي رسد كه هنوز پرونده در دست بررسي است. ولي اين جا هنوز جوهر دادخواست اولياي دانش آموز خشك نشده و براي اقامه دعوا تمبري باطل نشده ، بلافاصله چهره دانش آموز و شهر محل خدمت معلم اعلام مي شود؟ به نظر شما فرداي اين روز مي شود هم كلاسي ها و هم مدرسه اي هاي اين دانش آموز مشهور را وادار با اطاعت از قوانين و مقررات مدرسه نمود؟ آن هم قوانيني كه در بدترين تخلفي كه دانش آموز مرتكب مي شود فقط مي تواند حداكثر 3 روز به او مرخصي بدهد تا حسابي رفع خستگي و تجديد قوا كند. راستي هيچ از كودك اهوازي خبري نگرفتيم ببينيم واقعا ً معلم در بستري شدنش نقش داشته است يا نه؟ البته هنوز هيچ چيز ثابت نشده بود . حقوق معلم بيچاره به حالت تعليق در آمده بود و هنوز هم معلوم نيست از اين حالت معلق در آمده است يا نه؟ قضيه ماهم شده قضيه روباه .
(( روباه در حال فراري را پرسند: از چه گريزي ؟ گويد : آن را كه پنج دست و پا دارد مي كشند. گويند: تو كه اين چنين نيستي. گويد : ابتدا مي كشند سپس مي شمارند.))

